السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

12

تفسير الميزان ( فارسي )

وجودى او بود ، و معلوم است كه رحمت الهى بطلان نمىپذيرد . پس ، رسيدن به نقطه نهايى اجل به معناى گرفتن و قبض كردن رحمتى است كه بسط كرده بود . آرى ، آنچه خداى تعالى افاضه مىكند وجه خدا و جلوه او است ، و وجه خدا فنا پذير نيست . پس ، اينكه مىبينيم فلان موجود از بين مىرود و اجلش بسر مىآيد ، اين سرآمدن اجل آن طور كه ما مىپنداريم فنا و بطلان آن موجود نيست ، بلكه برگشتن آن به سوى خداى تعالى است ، به همان جايى كه از آنجا نازل شده بود ، و چون آنچه نزد خدا است باقى است ، پس اين موجود نيز باقى است ، و آنچه كه به نظر ما ، هست و نيست شدن مىباشد در واقع بسط رحمت خداى تعالى و قبض آن است ، و اين همان معاد موعود است . و حجت دوم را جمله * ( « لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ بِالْقِسْطِ . . . » ) * متضمن است ، به اين بيان كه عدل و قسط الهى - كه يكى از صفات فعل او است - اجازه نمىدهد كه در درگاه او دوغ و دوشاب يكسان باشد ، با آن كسى كه با ايمان آوردن در برابرش خضوع نموده ، و اعمال صالح كرده و با آن كسى كه بر حضرتش استكبار و به خود و به آياتش كفر ورزيده يك جور معامله كند . اين دو طايفه در دنيا كه بطور يكسان در تحت سيطره اسباب و علل طبيعى قرار داشتند ، اسبابى كه به اذن خدا يا سود مىرسانيد ، و يا ضرر اگر قرار باشد در آخرت هم بطور يكسان با آنان معامله شود ظلم خواهد بود . پس ، جز اين باقى نمىماند كه خداى تعالى بين اين دو طايفه در زمانى كه به سوى او بر مىگردند فرق بگذارد ، به اين معنا كه مؤمنين نيكوكار را جزاى خير ، و كفار بد كار را سزاى بد دهد ، تا ببينى آنان از چه چيز لذت مىبرند ، و اينان از چه چيز متالم و ناراحت مىشوند . بنا بر اين ، تكيه اين حجت بر دو چيز است ، يكى بر تفاوت اين دو طائفه به خاطر ايمان و عمل صالح ، و كفر و عمل ناصالح ، و ديگرى بر كلمه « بالقسط » ، اين نكته را از نظر دور مدار . و جمله « ليجزى » بنا بر آنچه از ظاهر بيان استفاده مىشود متعلق است به جمله * ( « إِلَيْه مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً » . ) * البته اين احتمال هم هست كه جمله : « ليجزى . . . » متعلق باشد به جمله * ( « ثُمَّ يُعِيدُه » ) * ، كه در اين صورت ، كلام آن جنبه را كه گفتيم يعنى جنبه فرقگذارى بين دو طائفه و بيان عدل الهى را ندارد ، بلكه جنبه تعليل دارد ، و به يك حجت كه همان حجت دومى است اشاره خواهد داشت . و از جهت لفظ آيه ، احتمال دوم به ذهن نزديكتر است . * ( « هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَالْقَمَرَ نُوراً . . . » ) * كلمه « ضياء » بطورى كه گفته شده - مصدر است براى « ضاء ، يضوء ، ضوء و ضياء »